Sacrifice   

ساعت میشه 12:30 ، آروم روی زمین میشینم ، سردی کریستالها رو توی دستام احساس می کنم ، مشتهام رو میبندم و زمان میگذره . . .

1-2-3 ، مثلث اول ، 5-6-7 ، مثلث دوم ، نور همه جا رو فرا میگیره ، مشتهام گرم شدن و دارن می لرزن . . .  نور و بازم نور

چشمام رو باز می کنم . از زور خستگی و سر درد چند لحظه نمیتونم حرکت کنم . به زور بلند میشم . خودم و به تخت میرسونم و سعی می کنم این 4-5 ساعت تا صبح مونده رو سر کنم.

همه این سختی ها به لذتش می ارزه ، حداقل می دونم تو امشب راحتی ، نه درد ، نه استرس

خوب بخوابی عزیزمفرشته

لینک
سه‌شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٦ - ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ - کسری

   موضوع انشا : روز تولد خود را چگونه گذراندید ؟!   

خوب ، اینو با یکم تأخیر مینویسم چون واقعا این چند روز وقت نداشتم !

شاید باید مثل همیشه با این سوال شروع بشه که پرونده این 1 سال گذشته چجور بسته میشه. خدا رو شکر امثال میتونم بگم سال خوبی داشتم.

فقط اتفاقات خوب ، هرچند تجربه های تلخ هم همراهش بود ولی اونها هم نتایج بزرگ و قابل تأملی برام داشت.

بستن پرونده امسال و میزارم برای شب عید و میرم سراغ سه شنبه 2 بهمن 1386 :

- صبح با 2 تا SMS از کسانی شروع شد که اصلا انتظار نداشتم . فرض کنید صبح دارم آماده میشم برم سر ِ کار ، گوشیمو روشن می کنم و میبینم برام یه عکس اردک ِ از تخم دراومده فرستادن !!!!!!!

 

خلاصه 2-3 دقیقه کوَک کوَک کردم !

رفتم شرکت تا ظهر و هیچ کاری نکردم

ظهر اومدم خونه ، یه استراحت کوتاه و ساعت 4:30 رفتم دنبال یه دوست ( این داستانش خیلی جالب و خصوصیه ) . خلاصه رفتیمو ساعت 5:20 تالار وحدت بودیم.

بقیه بچه ها هم اومدن و رفتیم واسه نمایش ِ " افرا".

اجرای خوبی بود مثل همیشه از دیدن یه تأتر ِ قوی لذت بردم. از اوجا سوار شدیم به مقصد کافی شاپ !!!!

خلاصه اونجا من واقعا غافلگیر شدم چون انتظار نداشتم با انواع کادوهای گوناگون روبرو بشم که از تو کیف ها به روی میز منتقل می شد خوشمزه

تا 10 اونجا بودیم و سرود تولد برام خوندن و شب اومدیم خونه که حالا تلفن های راه دور شروع شد !

جالب ترینش نحوه تبریک گفتن کارن بود : " گوساله تولدت مبارک " !!!!!

خلاصه از خنده افتادم رو زمین .

از همه دوستایی که اونشب اومدن و این مطلب رو هم می خونن دوباره تشکر می کنم به خصوص یکیشون !زبان

یک تولد به یادموندنی برام ساختن.

یک دنیا ممنون

لینک
شنبه ٦ بهمن ۱۳۸٦ - ۳:۳٠ ‎ب.ظ - کسری

   مهندس !   

گوش ِ شیطون کر منم بالاخره رفتم سر کار !

روز اول هی همه می گفتن مثلا مهندس اینجا رو ببینید ، مهندس این مثلا اینجوره ! من ِ بدبخت گیج میزدم اینا با کی کار دارن

البته امروز عادت کردم کلی هم واسه همشون کلاس گذاشتم آخه ۲-۳ تاشون مهندس ادبیات ( صنایع ) هستن !

راستی تولد خودم رو ( که فردا هست ) تبریک میگم . قراره با بچه ها بریم تاتر بعدش هم بریم کافی شاپ واسه من جشن بگیرن منم سورپرایز شم ! چقدر هم خبر ندارم !

* دوست عزیز « یکی » که برام کامنت میذاری ! یا خودت و معرفی کن ، یا به صفحات شخصی ِ من تجاوز نکن !

لینک
دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٦ - ٢:٠٤ ‎ب.ظ - کسری