یه شب کویری   

ظاهرا این قصه سر دراز دارد !

آدما خیلی جالبن ! ما همه دوست داریم به آرامش برسیم ، ولی روش هامون فرق داره .

بعضی ها وقتی محبت عرضه می کنن به آرامش میرسن ، بعضی ها هم با تبدیل کردن زندگی بقیه به جهنم ، به آرامش می رسن .

از من که گذشت ولی این راهش نیست !

از من میشنوین سعی کنین به کسی قول های سخت ندین . به قول یکی از دوستام لذتی که در انتقام هست در هیچ چیز دیگه ای نیست ولی وقتی ازت میخوان ببخشی و فراموش کنی چون قول دادی ، فقط باید گذشت .

داستان این طرف هم همون خاله خرسه هست که آدم میکشه میگه قصدم خیر بود و کمک به خودت !

بگذریم . . . جای همه خالی جمعه هفته گذشته رفته بودم کویر :

متاسفانه  امکانات و زمان بندی تور بد بود ولی بازم شد از حضور تو یک جمع صمیمی و قشنگ لذت برد .

همیشه دوست داشتم تجربه بودن تو شب کویر رو داشته باشم . شب که همه خوابیدن ، من بودم و آتش و آسمون بالا سرم که واقعا از ستاره سفید بود ، نخوابیدن تا صبح کنار آتش و تو اون سرما واقعا تجربه جالبی بود.

و صبح قدم زدن رو تپه های شنی و دیدن طلوع آفتاب و چایی روی هیزم کویری !

اینم دوست جدید من !!!!

 

لینک
شنبه ۳ آذر ۱۳۸٦ - ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ - کسری