تب تلخ   

خدا ما رو برای هم نمی خواست

                  فقط می خواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمۀ ما مال ما نیست

                  فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ

                  خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمی خواست

                  خودت دیدی دعامون بی اثر بود . ..

** دیروز سر یه حماقت و بی تجربگی و بی دقتی یه دوست خوب و از دست دادم !عصبانی

خاک بر سرم مژه

*** توضیحات مهم : ١- شعر هیچ ربطی به مطلب نداشت حال کردم باهاش گذاشتم

٢- اون مثلا دوست همچین چیز ماالی هم نیست ، مثل آدم معذرت خواهی و قبول کنه دوستیم ، نکنه ک..ن لقش !

٣- اون تیریپ " خاک بر سر " هم حال میداد نوشتم !

لینک
شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸ - ٥:٥٥ ‎ب.ظ - کسری

   زمزمه های یک ذهن آشفته   

** از خواب می پرم ، گیجم ، نمی دونم کجام یا حتی اصلا کی هستم ! بعد از ١-٢ دقیقه حواسم میاد سر جاش و به ساعت نگاه میکنم ، ١:۴۵ . دوباره سعی میکنم بخوابم و اینبا رکه از خواب می پرم : ٢:١٠ !!!! من چم شده ؟! چند وقته که هر شب ۵ - ۶ بار از خواب می پرم و هر دفعه همون گیجی و آشفتگی و پریشونی، به خیر بگذره !

** خواستم تنوع ایجاد کنم ، گفتم یه تاتر برم حال فرهنگی ببرم ! بلیط تاتر شد ١٢٠٠٠ !!! الان هم جیب درد دارم هم عذاب وجدان ! که نکنه تاترش به این خوبی نباشه ! البته کارهای پری صابری و همیشه دوست داشتم و لذب برم از دیدنشون.

** بالاخره موفق شدم یکی از همکارهامو اغفال کنم جمعه با اکیپ ما بیاد کوه ! خدا بهش رحم کنه !

** کارن هنوز هست ! متاسفانه داره عادت می کنه به اینجا بودن و تنبلی و ... ! دیگه وقتشه بیرونش کنیم بره سر خونه زندگیش برگرده پیش ِ ( الیزابت ) !!!!

لینک
چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸ - ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ - کسری