بدون تو هر شب من یلداست . . .   

خوب یه وقفه افتاد بین خاطره ها ! این بقیه اش :

٨- خیلی حال میداد یواشکی یهویی ببوسیش بگه " قاچاقی؟ " بعد بخنده منم بگم بعضی چیزا گرفتنی ِ . . .

** انسان با غرور می‌تازد، با دروغ می‌بازد و با عشق می‌میرد (دکتر شریعتی )

٧-به سلامتیِ دیوار! نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم رو خالی نمی‌کنه.
به سلامتیِ سایه! که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.
به سلامتیِ نهنگ! که گنده‌لات دریاست.
به سلامتیِ پل عابر پیاده! که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا!
به سلامتیِ برف! که هم روش سفیده هم توش.
به سلامتیِ رودخونه! که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.
به سلامتیِ دریا! که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه.
به سلامتیِ سنگ بزرگ دریا! که سنگای دیگه رو می‌گیره دورش.
به سلامتیِ دریا! که قربونیاشو پس می‌آره.
به سلامتیِ تابلوی ورود ممنوع! که یه‌تنه یه اتوبان رو حریفه.
به سلامتیِ عقرب! که به خاری تن نمی‌ده
به سلامتیِ سرنوشت! که نمی‌شه اونو از سر نوشت.
به سلامتیِ سیم خاردار! که پشت و رو نداره

6- عباس رفته کلاس ایتالیایی ! یادمه مدار و به زور پاس کرده بود ! در ادامه خاطره قبل علی توصیف کرد : " مرتیکه کارتن خواب ِ سگ بغل کن واسه ما آدم شده "‌! من هنوز تو کف ِ این موندم !

5 - تصور کنید پریشب با علیرضا تو کافه هنر نشستم ، ییهو علی شفیق از در میاد تو، یه پالتو مشکی بلند، دستکش چرمی، چکمه ! بعد حساب کنید این آقا تازه هفته پیش فیلم Milk و دیده ! همچین هم با ما روبوسی کرد تا امروز جاش مونده !

من و علی شفیق در حال خلاف نیمه سنگین !

 

لینک
یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸ - ٢:٥٥ ‎ب.ظ - کسری

   فوری !   

١- سلام !

2- حال من خوبه ! فقط سرما خوردم.

3- نه قصد خودکشی دارم نه هیچ کار احمقانه دیگه! زندگی ادامه داره، یا باید بشینم نگاهش کنم یا باهاش برم. خوب من هنوز پاهامو دارم !

4- نه از دستش دلخورم، نه ناراحتم، نه نفرین میکنم. 100 بار بهم گفته بود که خودش هم نمیدونه چی میخواد، من باید متوجه میشدم، پس خودم هم تقصیر دارم !

5- براش آرزوی خوشبختی،شادی و آرامش میکنم، هرجای این دنیا باشه با هرکی باشه، چون برای روزهای خوبی که باهاش داشتم ارزش قائلم.

6- تموم شد، دیگه نه راجع بهش بپرسین، نه راهنمایی بدین، نه هیچی. ممنون !

لینک
سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸ - ۳:٢٦ ‎ب.ظ - کسری

   خاطره ها   

خیلی مطلب دارم واسه نوشتن، واسه تعریف کردن. یه دنیا حرف هست که بنویسم از شنبه هفته پیش تا الان چی به من گذشت، چقدر گریه کردم و چقدر بیشتر گریه کردم وقتی یه دوست بی فکر از یانا واسم خبر آورد که از خوشحالی انگار داره رو ابرها پرواز میکنه! ( خوش به حال من ) اگه میدونستم اینقدر نبودن من خوشحالش میکنه زودتر شررمو کم میکردم !

بگذریم، امروز داشتم به دوستایی که تو این مدت منو تحمل کردن و سعی کردن کمک کنن فکر میکردم. صحنه ها می اومد جلو چشمم و با بعضی هاش چشمام خیس میشد ولی خنده هم داشتم. پی مینویسم شون ، یکی یکی

۴- یه چیزی هیچ وقت یادم نمیره " قیافه دوستم وقتی بعد از رفتن یانا منو تو ماشین دید و یهو جاخورد ، ترسید.خونی که رو شلوارم ریخته بود و آچار روی پام ، منم با اون حال . . . یه کثافت کاری تموم عیار ! زخم بزرگی نبود ولی عمیق شده بود. خون خیلی قشنگ قطره قطره میومد بیرون میچکید کف ماشین زیر پام."

٣- یه دوستی برام نوشت"کسری جان...تو شوالیه نقر ه ای نیستی،تو نقرآبی و به نظرم ستاره سواری"

٢- روز اولی که یانا گفت دارم از ایران میرم ( دروغ اولش ) و من به هم ریخته بودم به فرزام زنگ زدم، خونه نبود، ساعت 2 صبح رسید،زنگید گفت بیا. تا 4 باهام حرف میزد، تند تند راه میرفت سیگار میکشید چایی میخوردیم،فکر میکرد حرف میزد. واقعا دنبال راه حل ( یا حداقل آروم کردن من ) بود. دوستت دارم دوست خوب من...

١- با رضا داشتیم میرفتیم شرکت ، همیشه از همت میرفتیم ( حکیم شلوغ بود )، یه روز صبح ورودی حکیم خلوت بود تا اومدم برم یهو رضا داد زد " نهههههههههههه نرو ، این یه فریبه " !!!! فقط ورودیش خلوت بود رضا دید، بعد از حرفش ماشین و پارک کردیم فقط می خندیدیم !

لینک
شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸ - ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ - کسری

   زندگی سگی   

من باید هر روز زجر بکشم که تو خوشحال باشی و خیالت راحت باشه ؟

اومدی، یه تیکه از وجود منو گرفتی، حالا گذاشتم بری که دیگه " عذابت ندم "

باشه گلم، مثل همیشه من میگم چشم، کسری هنوزم حتی تا لحظه آخر به یانا نه گفتن و بلد نیست. اگه من باید زنده بمونم که تو آروم باشی،راحت باشی، که نترسی، باشه.

تو بگو چاره دیگه ای دارم؟

من فقط زنده میمونم چون بهت قول دادم، همین. که دیگه شب خواب بد نبینی، که نگی "کسری اونقدر که ادعا میکنی دوستم نداری " . که بهم نگی " از عشق چیزی نمی فهمی.

بهت گفتم از خودم رد شدم که به تو رسیدم، از رد بشم بعدش واسه من هیچی نیست و بازم تو ازم خواستی تو همون هیچی سرگردون بمونم. . . بازم به خاطر تو میگم باشه

* الان بالاخره دست از گریه کردن برداشتم، فکر کنم بعد از ۶ساعت فعلا کافی باشه

شاید اگه ۶صبح از گریه بیدار نمی شدم و اون خواب عجیب و نمیدیدم، بهت زنگ نمیزدم و قول نمی دادم. قسمت تو بود، آخرین برگ برنده بازی هم دست تو . قمار بدی بود . فقط تو بردی . همشو

لینک
یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸ - ٩:۳۸ ‎ق.ظ - کسری