بازم عنوان نداره !   

اومده کامنت گذاشته: " وقتی دیدم اینقدر موفقی و زندگیت یه تغییر اساسی کرده کلی برات خوشحال شدم. یه کم از نوشته هاتو خوندم و یه چیزایی از گذشته یادم اومد. نخواستم بی تفاوت بگذرم. فقط خواستم بدونی من اون موقع به نظر خودم درست ترین کارو کردم. تو نمی دونی اون موقعی که دلت میخواست کنار من باشی چه خطری تهدیدت می کرد. ولی من نون و نمک شمارو خورده بودم و باید ازت مواظبت می کردم"تازه زیرش و امضا کرده یه دوست قدیمی !!!!ابرو

هی خواستم هیچی نگم دیدم نه خیلی وقته به هیچکس گیر ندادم وقتشه!منتظر

اولا که این عادت مخفی کردن اسمت هنوز از سرت نیفتاده؟ اگه جمله آخر و نمی نوشتی نمی فهمیدم کی هستی، البته قبلا یه سبز باشید یا همچین چیزی هم بود،نه؟ و مهم اینکه حق نداری خودتو دوست من حساب کنی! اون بلاهایی که سر من آوردی 3نفر نشستن زور زدن جمع شد! خدا میدونه اگه فرزام نبود دیگه چه ها با من میکردی. میدونی اسمت هیچ وقت اینجا نیومد، چون اصلا مهم نبودی ولی الان اینهمه سال گذشته میدونم باعث اتفاقات مهمی شدی، با این کامنتت همش یادم اومد. اگرچه تو فقط یه چیزایی یادته،نه؟! یادت میارم!

ییهو نمیدونم از کجا اومدی تو زندگی من، بهونت بولینگ بود. صمیمی شدی یا بهتر بگم منو درگیر خودت کردی. همه مدتی که بودی عصبی بودم، حس میکردم باید بهت جواب پس بدم و بدون اطلاع تو آب هم نخورم. دنبال N تا پسر بودی منم دنبال خودت میکشوندی، تظاهر هم نمیکردی! من بچه بودم چی می فهمیدم. نوشته های اون موقع رو که میخونم دلم به حال خودم میسوزه! همش باهام دعوا داشتیم، هرچی الان فکر میکنم یه روز خوبم یادم نمیاد، همش قهر میکردی و منم مقصر بودم! آخرش هم که یادت نرفته که به خاطر یکی دیگه میخواستی بری شمال ولی منم راضی کردی باهات بیام. اقلا صبر نکردی برسیم تهران! از روزی که رسیدیم تو بقلش بودی!تعجب

اما! ازت ممنون میشم هربار که با فرزام یا محسن صحبت میکنم، تنها دلیلی که وقتی زنگ زدی تا ببخشمت باعث شد قبول کنم همین بود. فرزام یادم داد وقتی منو تهدید میکنی ازت نترسم، کم نیارم جلوت و فکر کنم مکالمه آخرمون که خونه دوستت بودی یادت بیاد. وقتی گفتی برو یه جا صحبت کن که رفیقات نباشن چون دیدی که اون پسر بچۀ ساده که دعواش میکردی بغض میکرد به جایی رسید که این دفعه تو ازش ترسیدی! حتی تا جایی که به دوست جدیدت گفتی زنگ بزنه و اون طفلک هم کارش به معذرت خواهی از من کشید! از اون شب هر بار دور هم جمع میشدیم، یه پیک هم به سلامتی تو میرفتیم بالا که " عدو سبب خیر شد".بازنده

باورت نمیشه اما هنوز به اسم تورو یادشونه و حتی یه جُک بین دوستای من به اسمت معروفه! همون شب که تهدید کردی چند نفر و میفرستی سراغم و ما چقدر خندیدم!هورا

* نون و نمک نخوردی چایی و قند بود فقط!

* تنها خطری که تهدیدم میکرد موندن کنارت بود که رفع بلا شد!

*باور کن به جون ارغوان(lol) اصلا دلم نمیخواست کنارت باشم، منو اغفال کرده بودی!وقت تمام

---------

آخیییییییییییییییش! خوب شرمنده اینا ییهو اومد منم نوشتم، لطفا کسی ایراد نگیره و من اصلا خون خودمو کثیف نکردم! در طول نوشتن هم همه خاطرات زنده شد کلی خندیدم.چشمک

اما خبرها ! بابا اومده به 2هفته اینجا بمونه، منم کلا ایران برگشتن و تا پایان سال عقب انداختم، زودتر بخونم تموم شه بهتره.اوه

دوشنبه رفته بودم سفارت کار داشتم، یه رستوران اون کنار بود رفتیم با بابا آبگوشت خوردیم. باورتون نمیشه، موقع خوردن اشک تو چشمم جمع شده بود، بعد از 1 سال، آبگوشت، ترشی، نون سنگک. واسم رویا بود!نگران خلاصه زندگی کردم اون روز تا 9 شب کلاس داشتم ولی سرحال بودم!

آهان! نکته مهم اینکه چه معنی داره هر که میرسه سلام میکنه میگه GF دار شدی یا نه؟! میرم نت معصومه میپرسه!(البته اون میگه نگیر) رامتین گیر میده پیدا کن اونم چینی!!منتظرمیرم خونه همسایم میپرسه، بچه های کوه میپرسن، فقط کم مونده رئیسم بگه! دارم شک میکنم اومدم اینجا درس بخونم یا زن بسونم! بابا این کارا چیه کی وقتشو داره، کی حوصلشو داره. تازه از همه مهمتر من یکی و دوست دارم بهش هم احساس تعهد میکنم. حله؟قلب

از اون طرف یانا میگه چرا دوستات منو میبینن فرار میکنن! مگه من زشتم! حالا اینکه علیرضا اصلا تهران نیست کی اینو میبینه در میره من نمیدونم ولی به فرض هم جوابش واضحِ به نظر من فقط یکیشو میگم: شهاب در جریان بازی ها یانا ( این اسم بعدا انتخاب شد) اصلا با یانا ok نبود،یه بار که قرارشد بریم کوه، sms زدم که "مجبور نیستی وانمود کنی پس فردا هم که برمیگردی انگلیس! دیگه نمیبینیش"، جوابش این بود:

“oh no! she will come to England, hunt me down and kill me” !!!!استرس

این sms و هنوز دارم بعضی وقتها ببینم بخندم! و ظاهرا این سری که باز رفته ایران با مرتضی جلو دانشگاه دیدنش فرار کردن!

یانا عزیزم، خوب دوسِت ندارن، تقصیر منه؟ البته به جون یانا نمیدونم شهاب از چیه تو می ترسه!چشم

به خدا این پروژه همه وقت منو میگیره، حتی فرصت نمیکنم یه سر برم Australia!!

حالا به مرحله ساخت که رسیدم براتون عکس میذارم ببینین حالشو ببرین! دمه همتون گرم. دوستون دارم. قررررررررررررررررررررررربون خودم برینبغل ( دفعه پیش من رفتم نوبت شماس )

 

لینک
سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ - ٤:٥٩ ‎ب.ظ - کسری