امشب ِ من بی تو   

امروز دوست کارن اومد و ما رو برد شهر بازی، همونجا که 1 سال قرار بود بریم و هر بار تو کار داشتی و نمیشد... رفتم بالاخره.

خونه که رسیدم، حال عجیبی داشتم، رفتم پایین.

نشستم سر ِ همون میزی که اولین بار اومدی پیشم نشستی، یکم موندم، بعد رفتم تو همون آلاچیقی که همیشه تا 3 صبح تو تاریکی میشستیم و حرف میزدیم، تو حرف میزدی و من با همون لبخند که همیشه میگفتی "هست تو هر شرایطی" گوش میدادم...همونجا که بهم گفتی کسری دوست ندارم سیگار بکشی و همون موقع "به خاطر تو" دیگه نکشیدم. همون جایی که اولین بار بوسیدمت و همونجا که آخرش عاشقت شدم.

نبودی.... نشستم و نبودی.... یه سیگار روشن کردم، با هر پک که سیگار می سوخت و خاطره هایی که باهات داشتم ُ می سوزوندم و خاکستر شد. سیگار و خاموش کردم و برگشتم، رسیدم به همون میزی که همیشه اون موقع ها پشتش میشستم و کار میکردم، همونجا که اولین بار بهم گفتی "دوستت دارم" و دویدی رفتی... یه سیگار، یه سری خاطره که باز هم خاکستر شد و باز هم تو نبودی. شاید تو اون لحظه یهو دلم خواست باشی و وقتی پاشدم، دیگه نخواست. من موندم و یه مشت خاطرۀ خاکستر شده روی زمین....

دوستی نوشته بود: - کوچکتر از اتم هم پیدا شد، زیباتر از تو هم هست... و احمق تر از من....

بالاخره تو هم خاکستر شدی...

لینک
یکشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۱ - ٩:٤٥ ‎ب.ظ - کسری

   یک مقدار حوادث درهم !   

مشاهده یادداشت خصوصی

لینک
سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳٩۱ - ٥:٠٢ ‎ب.ظ - کسری