آرامش   

تقریبا فراموش کرده بودم سکوت و آرامش چیه .

امشب خونه تنها بودم ، طرفای ساعت 9 بود که از پنجره یه نسیم خنک به صورتم خورد ، زدم بیرون .

خوبیِ اینجا اینه که اون ساعت خیلی خلوته ، پرنده پر نمی زد . چند لحظه فراموش کردم کجام . . . باد تو شاخه های درختها میپیچید ، بوی نم خاک دیوونم کرد . شروع کردم قدم زدن و آواز خوندن .

آهنگی که همیشه کارن با گیتار می زد و می خوندیم :

آسمون باز شد و افتاد ، یه ستاره مثل خورشید . . .

دیگه مال خودم نبودم ، بی هدف می گشتم . صدای باد مثل یه همراه باهام هم آواز شده بود.

ساعت 11:30 که برگشتم ، دیدم چقدر miscall دارم ! حتی یکی از بچه ها دم در خونه منتظر بود ، حالا بیا جواب بده که کجا بودی و چرا گوشیتو جواب نمی دادی . یعنی واقعاً اجازه ندارم 3 ساعت واسه خودم باشم ؟! از وقتی اومدم فقط تلفن جواب دادم و توضیح که بابا سالمم !

امشب هم به خیر گذشت ، امشب ثابت کردم که نباید مدت زیادی تنهام گذاشت ! اون از عصر که صدای ضبط رو تا آخر بلند کرده بودم ، اینم شب که بی خبر و بدون گوشی 3 ساعت غیب میشم !

لینک
سه‌شنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٦ - ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ - کسری