کسی که مثل هیچ کس نیست   

دیروز حالم اصلا خوب نبود ، ۴شنبه شب ۱ ساعت خوابیده بودم . ۵شنبه وسایلم رو جمع کردم زدم به کوه. تصمیم این بود که یه ۲-۳ روز واسه خودم باشم و از تنهاییم و آرامش کوه لذت ببرم. میخواستم گوشیم رو هم نبرم ولی

طرفای ساعت ۹-۱۰ بود که رسیده بودم ایستگاه ۲ توچال. دوستم sms زد که کجایی، خواستم اهمیت ندم ولی بازم

ایستگاه 5 که رسیدم زنگ زد و گفت امشب تولد خانوم یکی از بچه هاس و باید بیای و اگه تا عصر نیای پایین دیگه اسم منو نیار !

تله کابین شلوغ بود و مجبور شدم پیاده کل مسیر رو تا پایین بدوام. خلاصه رسیدم خونه ، تا لباس هامو عوض کردم و آماده شدم شد 7 ! منم ساعت 7:30 قرار داشتم . مثل دیوونه ها رانندگی کردم ولی باز موندم تو ترافیک. 8 رسیدم سر قرار و رفتیم مهمونی

تا ساعت 10:30 تو رستوران بودیم بعد قرار شد برای شام خراب شیم خونه صاحب مجلس !

سر راه واسه شام تخم مرغ هم گرفتیم و رفتیم پارتی ! و دیگه اینکه تا 2 صبح زدیم و رقصیدیم.

من طفلک امروز ( جمعه ) ساعت دانشگاه کلاس بودم ! بعد هم کلی کار ! فقط تونستم 1 ساعت ظهر بخوابم . دوستم الان زنگ زد و گفت تو چته ؟! گفتم تو این 48 ساعت 2 ساعتشو خوابیدم !گفت روح شدی ! بین صحبت هات چند ثانیه مکس داری و سرعتت هم کم شده !!!

نه به 4شنبه ، نه به دیروز ! زندگی شده ها !

لینک
جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸٦ - ٦:٤٩ ‎ب.ظ - کسری