نرو . . .   

بعد از دعوای الکی دیشب ( که همش هم تقصیر من بود ) بازم رفتیم کوه . با همیشه فرق داشت ، اینبار تو چشمام نگاه کرد و بهم گفت که دوستم داره. میدونم فقط دارم خداحافظی رو برای خودم و اون سخت تر می کنم. ولی بذار دنیا مال من باشه ، واسه یه ماه ، یه روز ، یا حتی یه لحظه .

خواستم راه بیفتم ، یه یادگاری بهم داد ، چیزی که براش خیلی عزیز بود. اینبار من بودم که کم آوردم . . .

بعد از کوه، دوست داشت و منم دوست داشتم که برسونمش. رفتیم خونه و ماشین و برداشتم رفتیم.

پشت فرمون نشستم و خوند " میخواستم بهت بگم، بی تو پریشونم " و چشمام خیس شد. رومو کردم اون ور ولی دید ، CD و درآورد و فقط گفت " کسری ". همون کسری گفتنی که من از توش یه دنیا حرف میشنوم.

موقع برگشتن ، تنهام ، با صدای بلند میخونه " خدا ما رو برای هم نمی خواست " و پیرهنم از اشک خیسه.

عصر کنسرت رضا صادقی بلیط داشتم. واقعا عجب شبی دارم .

میشینم و اینبار رضا صادقی : " نرو ، تو هم مثل من نمیتونی دووم بیاری ، نرو " ، جلوی خودم رو نمیگیرم و اشک هام همینطور میریزه .

آخه یکی فقط به من بگه چرا ؟! مگه زندگی بده بستون نیست ؟ اینو ازم میخوای بگیری چی بهم بدی به جاش ؟ نمیخوام هیچی . دیگه هیچی نمی خوام . . .

چرا ازم قول میگیری 1 هفته قبل از رفتنت ، سراغتو نگیرم ؟! نمیفهمی تا رفتنتو به چشم نبینم، باور نمیکنم دیگه پیشم نیستی ؟

میگن یه پایان تلخ ، بهتر از یه تلخی بی پایان ِ. حالا اگه اینبار ، بعد از پایان ، یه تلخی بی انتها - به اندازه یه عمر - باشه، چی؟

* اشک بهم مهلت نوشتن نمیده، ببخش عزیزم . . .

** خدا رو دوست دارم ، چون تورو بهم داده

                 خدا رو دوست دارم، چون عاشق بودن و یادم داده

لینک
پنجشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸۸ - ٩:٤٠ ‎ب.ظ - کسری