کسری تموم شد . . .   

امروز ساعت 16:58 کسری مرد. حالا شاید فیزیکی یه چند روزی نفسی بیاد و بره و بالاخره دیگه نره. . .

از ٢۵ شهریور تا ٢۶ مهر . بعد از ٢٧ سال زنده بودن ، ١ ماه زندگی کردم . همه چی داشتم ، بهم همه چی داده شد و امروز همش و با هم ازم گرفت.

دلیل کوه رفتن، وبلاگ نوشتن، فیلم دیدن، کتاب خوندن، دلیل زندگی کردن.

خوب آدما حق انتخاب دارن، میتونن هرکاری که خواستن بکنن .منم دارم. . .

اگه بشه واسه یکی زندگی کرد ،پس میشه واسه یکی مرد.

من با این تلخی بی پایان کنار نمیام ، شاید بقیه با یه پایان تلخ راحت تر کنار بیان و تحمل کنن. اگرچه که دیگه این مشکل من نیست.

خدا با تو هم قهرم . این همه زمین خوردم پا شدم گفتم لازمه، امتحانه، اما دیگه بسمه. کافیه.

تا آخر هفته میخوام صبر کنم و به خودم فرصت بدم، فقط تا آخر هفته که یه نشونه بهم بدی. اگرچه که میدونم فرقی نخواهد کرد و فقط زجر خودمو طولانی تر میکنم.

سرزنشم نکن، این حق و دیگه نداری یانا. تا حالا کسری مال تو بود. هرچی خواستی بود. دیگه نه. وقتی امروز تو چشمام نگاه کردی و به دورغ گفتی دوستم نداری، خودت نمیدونی چی و ازم گرفتی.همون کسری رو ازم گرفتی که وقتی صداش میکردی دنیا رو داشت. نمیخوام ، نمی تونم جای خالی " یانا " رو تو قلبم پر کنم.

من طاقت ندارم شب که میخوام بخوابم ازت شب بخیر نشنوم یا صبح وقتی گوشیمو از کنار تختم برمیدارم ، sms تو رو نخونم. تو کوه زیر آفتاب کنار آتیش رو یه زیر انداز قرمز لم بدم .نمی تونم نفس بکشم. نمی تونم زندگی کنم. . . نمی خوام

حالا که داری میری یه زندگی جدید شروع کنی، میخوای واسه خودت تنها باشی، چی فرق میکنه من کجا باشم ؟ تو که میری، بزار منم برم . . .

سارا میدونم امروز به شوخی ازم خواستی کار احمقانه ای نکنم، نترس. هر کاری بکنم قبلش خوب فکر می کنم! تو که خودت اونور دنیایی غم ِمنو نخور.

و مرتضی اگه اینجا ننوشتم ، لطفا ازم خبری نگیرین. لطفا

لینک
یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸۸ - ٦:٠٩ ‎ب.ظ - کسری