my NEW life BUT without new LOVE ...   

میگن که " روزگار غریبیست نازنین " . . .

باورم نمیشد وقتی یکی بهم گفت 2سال میشه که اینجا سر میزنه و وبلاگ منو دوست داره.

اینم برام عجیب بود که سارا اونور دنیا با نوشته های من اشک میریزه، این 2تا خبرو وقتی شنیدم (پریشب)  که قصد داشتم اینجا رو حذف کنم، ناراحت بودم از اینکه با نوشته هام اشک به چشم آدمها میارم، خودمو بهم میریزم و ...

پس قول دادم این پست آه و ناله نباشه !

اول از همه این دوست جدید منه !

پیشیم

این پیشی ِ من دختره من میخواستم صداش کنم " تینا " فرزام گفت " نه داش بهش میگیم اسفندیار "!

حالا پیدا کردن ربطش با شما ! آخر سر هم شد اسکندر ! خلاصه الان یه " اسی " میگیم خلاص.

جونم براتون بگه که این اسی ِ من ! خیلی لوس تشریف دارن، تو این عکس غذا شو خورده، بازیشو کرده و  لالا میخواست ! میومد سرش و میکرد بین ِ بازوی من میخوابید ! تا صداش کردن سرش رو آورد بیرون عکس بگیریم ازش !

دوم ! عکس زیر 30 دقیقه قبل از پرش بانجی هست ! میگن اضطراب تو چهرم معلومه ! هست ؟!

*راستی من الان این شکلی شدم ! با وزن 67 کیلو ! کی باورش می شد من در عرض دو هفته 8کیلو کم کنم !؟ ای پدر عشق بسوزه ؟!

**عکس های پرش رو کامل دفعه بعد میزارم

لینک
دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸ - ۱:٥٩ ‎ب.ظ - کسری