زندگی سگی   

من باید هر روز زجر بکشم که تو خوشحال باشی و خیالت راحت باشه ؟

اومدی، یه تیکه از وجود منو گرفتی، حالا گذاشتم بری که دیگه " عذابت ندم "

باشه گلم، مثل همیشه من میگم چشم، کسری هنوزم حتی تا لحظه آخر به یانا نه گفتن و بلد نیست. اگه من باید زنده بمونم که تو آروم باشی،راحت باشی، که نترسی، باشه.

تو بگو چاره دیگه ای دارم؟

من فقط زنده میمونم چون بهت قول دادم، همین. که دیگه شب خواب بد نبینی، که نگی "کسری اونقدر که ادعا میکنی دوستم نداری " . که بهم نگی " از عشق چیزی نمی فهمی.

بهت گفتم از خودم رد شدم که به تو رسیدم، از رد بشم بعدش واسه من هیچی نیست و بازم تو ازم خواستی تو همون هیچی سرگردون بمونم. . . بازم به خاطر تو میگم باشه

* الان بالاخره دست از گریه کردن برداشتم، فکر کنم بعد از ۶ساعت فعلا کافی باشه

شاید اگه ۶صبح از گریه بیدار نمی شدم و اون خواب عجیب و نمیدیدم، بهت زنگ نمیزدم و قول نمی دادم. قسمت تو بود، آخرین برگ برنده بازی هم دست تو . قمار بدی بود . فقط تو بردی . همشو

لینک
یکشنبه ۸ آذر ۱۳۸۸ - ٩:۳۸ ‎ق.ظ - کسری