تولد کسری مبارک   

امروز ( 2 بهمن )‌ باید شاد ترین روز زندگی من در سال باشه، امروز 27 سالم شد. تغییری کرده !؟ آره فکر کنم . امسال بدترین روز تولد عمرمو باید جشن بگیرم. از دیشب اعصابم بد ریخته به هم، نمیدونم چه مرگم شده. شاید واسه اینکه تقریبا 90% آدمهایی که اسمشونو دوست میذاشتم یادشون نبود امروز تولد منه ! که خوب اینم به جهنم. شاد واسه اینه که میدونستم هرچی جشمهامو به اون موبایل لعنتی بدوزم، از اونی که دوست داشتم خبری نمی شه. یانا دیگه مال من نیست و من هنوز نتونستم اینو باور کنم. شاید فریاد بزنم تظاهر کنم بزنم برقصم شاد باشم . ولی هنوز باور نکردم. دلم هنوز سیاه پوشه. مسخره شده،یه موقعی وقتی عصبانی میشدم یا یه چیزی خیلی ناراحتم میکرد، یه سوزن به دستم میزدم یا نهایتش به برش رو بازوم. دردش و سوزش زخم اون درد و از یادم میبرد. ولی دیگه میدونم اونم فایده نداره. شاید اگه قلبمو سوراخ کنم دردش آروم بگیره و مثل خوره دیگه به تمام وجودم نیفته. . .

حالم داره از نوشته های خودمم به هم می خوره ! بس ِ دیگه جمعش کنم در ِ اینجا رو هم باید گِل گرفت

*** علیرضا :

کسری اون یه تصمیم گرفته، مهم اینه که خودش، حالا تحت هر شرایطی به یه نتیجه رسیده. این که زنگ بزنی یا حتی من زنگ بزنم که باهات صحبت کنه، دردی و دوا نمی کنه. میدونم دوستش داری این خیلی خوب معلومه.پس به خواستش احترام بزار. اگه قرار باشه بیاد، خودش میاد، یا فردا ، یا ١ سال دیگه . . .

*چشم علی جون، مرسی از صحبت امشبت با من و وقتی که گذاشتی اومدی پیشم. من به اندازه یه عمر وقت دارم منتظرش بمونم...

لینک
پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ - کسری