زمزمه های یک ذهن آشفته

** از خواب می پرم ، گیجم ، نمی دونم کجام یا حتی اصلا کی هستم ! بعد از ١-٢ دقیقه حواسم میاد سر جاش و به ساعت نگاه میکنم ، ١:۴۵ . دوباره سعی میکنم بخوابم و اینبا رکه از خواب می پرم : ٢:١٠ !!!! من چم شده ؟! چند وقته که هر شب ۵ - ۶ بار از خواب می پرم و هر دفعه همون گیجی و آشفتگی و پریشونی، به خیر بگذره !

** خواستم تنوع ایجاد کنم ، گفتم یه تاتر برم حال فرهنگی ببرم ! بلیط تاتر شد ١٢٠٠٠ !!! الان هم جیب درد دارم هم عذاب وجدان ! که نکنه تاترش به این خوبی نباشه ! البته کارهای پری صابری و همیشه دوست داشتم و لذب برم از دیدنشون.

** بالاخره موفق شدم یکی از همکارهامو اغفال کنم جمعه با اکیپ ما بیاد کوه ! خدا بهش رحم کنه !

** کارن هنوز هست ! متاسفانه داره عادت می کنه به اینجا بودن و تنبلی و ... ! دیگه وقتشه بیرونش کنیم بره سر خونه زندگیش برگرده پیش ِ ( الیزابت ) !!!!

/ 2 نظر / 4 بازدید
میرا

آخ دلم برای کوه رفتن ها تنگ شده. چقدر خوش می گذشت.

فرنی

منم یه مدت شدیدا اینجوری بودم! از خواب میپردیم! این از آشفتگی فکری که زمان هشیاری نا خود آگاه تو خواب یهو آدم رو تحت فشار شدید قرار میده که نتیجش از خواب پریدنه... باید قبل خواب تا میتونی از روشای مختلف آرامش خودتو حفظ کنی...نفسای عمیق قبل خواب یادت نره! ... آدم که بخواد فرهیخته شه بره تئاتر، زجر جیبی هم داره دیگه... ... یه روز تو اونو اغفال کردی، پس فردا یکی واسه خودت برنامه میچینه! ... بذار تنبل شه! مطمئن برگرده اون ور، میره رو روال عادی... بذار تا مهمونه خوش باشه!