ای کاش می تونست بفهمه که من . . .

زیر ِ یه رگبار سخت ، چند ساعتی هست که هر چند دقیقه یکبار هوس میکنه بباره :

-          فرزام : چند وقت ِ دوسش داری ؟

-          تقریبا الان شده 2 سال

-          تاحالا هم بهش نگفته بودی ؟

-          نه . . .

-          جون داداش عجب دل گنده ای داری . . .

یه ساعت قبل : میرم خونشون ، فقط خودش خونس ، همه حرفهایی که دو روزه دارم با خودم آماده میکنم یادم رفته . فقط میشینم و نگاش میکنم و از اتفاقات همیشگی ِ زندگی حرف می زنیم . . .

یک ساعتی مگذره که نشستم ، قبلم میزنه ، احساس خوبی ندارم ، تو یه برزخ عجیب و غریب افتادم . فکری که این همه مدت بوده و گذاشته بودمش یه گوشه مغزم با یه تلنگر اومده جلو و منم دارم بیشتر بازیش میدم .

میخوام برم که میگه الان نرو من تنهام ، صبر میکنم تا پدرش بیاد ، میام کنارش میشینم ، وحشتناکه وقتی کسی که اینقدر دوستش داری کنارت نشسته باشه و نتونی بهش بگی. ولی اون که نمیدونه این لحظه ها چقدر برام سخته .

دم در ، بالاخره بهش میگم " ببین ، من کسی رو که اینقدر دوست دارم و براش وقت میذارم ، انتظار دارم اقلا یه چیزی تو رفتارش ببینم "

دفعه اولی بود که یه همچین حرفی و از من میشنید ، چند لحظه فقط تو سکوت نگام کرد ، گرم شده بودم ، دیگه دست خودم نبود :

" ببین ، ما چند وقته همو میشناسیم ، تو همه این مدت بارها خواستم بزارمت کنار ، فراموشت کنم ، ولی نشده ، همیشه یه چیزی تو دلم جلومو گرفته ، بابا منم آدمم خوب "

هنوز سکوت ، آروم میگه خوب من فکر میکردم تو رفتارم نشون میدم ، خودم میدونم کم ِ ولی . . . !

میدونم دوستم داره ، ولی مسلماً اون نمیدونه و شاید هیچ وقت هم نفهمه که من چجوری دیوونشم . آخه میدونی ، دیوونگی هم عالمی داره . . .

بهم قول میده که وقت بیشتری با هم باشیم ، بازم قول ، میدونم که یک هفته بگذره بازم یادش میره . . . ایدفعه من سکوت میکنم.

چند دقیقه زیر اون رگبار حالم رو جا میاره ، با فرزام تو بازارچه قدم میزنیم ، همیشه بوی خاک بارون خورده رو دوست داشتم . نگام میکنه و سر تکون میده .

-          خوب آخرش چی ؟!

مگه همیشه قراره آخرش به جایی برسه ؟ این احساس رو دوست دارم ، تمام این مدت سعی کردم با آدمهای مختلف جای اونو پر کنم، ولی در نهایت وقتی به خودم اومدم دیدم دارم همشونو با اون مقایسه میکنم .

فردا شب دارم میرم یک سفر ِ 5 روزه، شاید آروم شم ، فکرش که از سرم بیرون نمیره ، شاید حداقل این دل لعنتی یکم آروم بگیره.

/ 8 نظر / 4 بازدید
سودي

کسری آدما می تونن به هم کمک کنن وقتی آدم یه حرفی تو دلشه باید برای بیرون ریختنش از یکی کمک بگیره اینو همیشه یاد بگیر که میشه از آدما برای ابراز احساسات کمک گرفت میشه خواهش کرد بدون اینکه مشکلی باشه و بدون اينكه منتي.......... آدما اگه حرف نزنن میمیرن .......... اگه یه نفرو دوست داری باید بگی وقتی حرف نمی زنی یعنی دوسش نداری یعنی دوسش نداری پس حر ف بزن بزار همه دنيا بدونن كه تو هم مي توني دوس داشته باشي ok

امیدوارم به یه ارامش ناب برسی خودت باید پیداش کنی اون سراغت نمیاد

میرا

ای عاشق دیوانه . تو چت شده باز . چرا اینقدر ترسویی خوب درست و حسابی بهش بگو

سودی

سلام یه داستان کوتاه نوشتم بیا بخون نظر بده انتقاد کن خواستی ایده بده اگه مزخرف بود بگو اگه می تونست بهتر باشه حتما حتما بگو و . . نمی دونم دیگه هر چی که خودت فکرت می رسه ببین عشقو میشه اینطوری هم گرفت همه که مثل تو نیستن (((شوخی بود ))) آخ کاش الان قیافتو می دیدم چشمات گرد شده می دونم البته وقتی داستانو بخونی ها

سودی یشم سیاه

سلام[لبخند][لبخند] خوبي به جاي تو حرف زدم ديگه [عینک][عینک] راستي نفهميدي يا من گنگ گفتم يه چيز هي مي خوام بگم يادم ميره اين كد آمار وبلاگو براي من بزار بعدم فكر كردي به نتيجه رسيدي[گل][گل]

خب چی شد؟؟؟ماجرارو نمیخوای تا آخرش تعریف کنی؟

فرنی

هر آدمی که قدم به زندگی ما می‌ذاره، تاثیری میذاره که شاید تا وقتی که خودمون از جزئیات زندگیمون سر در نیاریم، نفهمیمشون! همه به اندازه حضورشون تو زندگی ما سهم دارن! نه بیشتر و نه کمتر! حالا اینکه ما سهم کسی رو کم یا زیاد کنیم، بحث جدای از این قضیس... اونم رفت، به تاثیرش تو زندگیت بها بده و آرزوهای خوب خوب براش کن! تو این نوشتت، ناپختگی تو در ابراز علاقه، در نگهداری علاقه، در انتخاب درست، در شرایط سنجی، در نکته سنجی داد میزنه! علاقه‌ای که هر چند ممتد بوده، اما به پختگی و رشد نرسیده و همچناندر طی اون مدت، یه رحله رو سیر کرده فقط! عدم ارزش گذاری برای هر فرد، به صورت تنها و بدون وابستگی به سایر عوامل و شرایط، و تنها با توجه به وجود اون فرد، از مشکلات تو برای شناخت و گلچین کردن افراد! مقایسه اون ها بی توجه به اینکه هیچ شخصی با دیگیری قابل مقایسه نیست و بی دقتی در این موضوع که خصصیات افراد سیال... روی هم رفته به بن بست خوردن در روابط دوستانه ای که گاها با شکست مواجهه... و در عین این شکست، مقابله با این شکست و کنا اومدن با اون رو هم هنوز یاد نگرفتی... هر چند اگه از من بپرسی میگم اصلا باید جلوی این مشکلات رو

فرنی

... هر چند اگه از من بپرسی میگم اصلا باید جلوی این مشکلات رو گرفت از ریشه! دیگران رو بی قید دوست داشته باش، بی توقع و در انتظار محبت اونها نباش! خودتو در بند افراد نکن! حرفای تکراری یه مشت مردم مخ تعطیلو داری اینجا میزنی... که واقعا کودکانس... نه از نوع کودکانه متعالی، از نوع کودکانه... خوب بلدی خودتو بکشی بالا، ولی انگار خودت رو از صعود باز نگه میداری! عرضشو داری، پس یه کم بیشتر توجه کن به خودت و زندگیت!