دوستانی برای یک عمر

سخته ولی باید باور کرد ، بزرگ شدم ! دوستام دارن یکی یکی ازدواج می کنن ، از هم جدا می شیم دور میشیم . هرکی میره دنبال زندگی خودش و گرفتاریهاش.

انگار همین دیروز بود که سر کلاس ریاضی مهندسی تو سر و کله هم دیگه می زدیم و خوش بودیم . با هم می رفتیم کوه و بی خیال از همه غم های دنیا شاد بودیم.

خاصیت آدم همینه که باید چیزهای دوروبرش رو ببینه تا باور کنه ! باور کنم که دوران دانشجویی هم با همه خوشی هاش تموم شد و الان می فهمم چه اشتباهی بود وقتی به " الان بهترین دوران زندگیته " توجه نمی کردم.

همه چیزهای خوب زود تموم میشن و می مونم با خاطره هاش . با آرزوی موفقیت برای دوستایی که هر کدوم میفتن یه گوشه این دنیای کوچیکِ بزرگ !

وقتی با ورودی های جدید صحبت می کنم ، می بینم دقیقا همونجایی هستن که من 3 سال پیش بودم و میبینم که اونا هم قدرشو نمیدونن و افسوس که نصیحت هرگز فایده نداشته ، چه برای من ، چه برای خیلی های دیگه.

این نیز بگذرد ، میدونم روزی میاد که چشم هام رو از هم باز می کنم و میبینم 10 سال دیگه هم گذشته ، فاصله ها 1000 برابر شده و خاطره ها دور تر .

کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدیم.

هنوز دلم طاقت غم های آدم بزرگها رو نداره ، دوست دارم هنوز با هدیه گرفتن یه شکلات شاد بشم ، همونجور که با دیدن یه فیلم اشک تو چشمام حلقه میزنه.

می خوام اینجا بهترین دوستایی رو نام ببرم که در دوران تحصیلم داشتم و برام مثل برادر بودن، واسه خودم ، تا یادم باشه این 5 سال ، بدون بودن و همراهی قشنگشون میتونست برام جهنم باشه :

 - علیرضا ، که هیچ وقت نشد من ناراحت باشم و اون کنارم نباشه . نمی تونم تصور کنم که رفتم کوه، علیرضا نیست و به من خوش بگذره .

- احسان ، که واقعا برادرم بود و وقتی کارن رفت ، جمله ای رو گفت که رو قلبم حک شد : " من به خوبی کارن نیستم اما جای اون فعلا تا برمیگرده رو من حساب کن ".

این زندگی دانشجویی من بود . با دوستایی که از دوریشون حتی واسه 2 هفته دلم میگیره . امیدوارم هر جا باشن ، همیشه شاد باشن

/ 6 نظر / 8 بازدید
تايماز

اشکال نداره زندگی مرحله های متفاوتی داره نه ميشه سيوش کرد نه ميشه لودش کرد

بانو

سلام.زندگی مرور مکرر خاطره‌هاست.ياعلی.

ارغوان

گذشت زمان بر آن ها که منتظر مي مانند بسيار کند، بر آن ها که مي هراسند بسيار تند، بر آن ها که زانوي غم در بغل مي گيرند بستار طولاني، و بر آن ها که به سرخوشي مي گذرانند بسيار کوتاه است. اما، برآن ها که عشق مي ورزند، زمان راآغاز و پاياني نيست." خوشحال باش کسری که دوستانی داری که بهشون عشق میورزی و غم رو از خودت دور کن. منتظرم کسری رو خوشحال خوشحال خوشحال ببینم. شادزی

سپيده

باهات موافقم.منم ترم آخرم وخيلی هم غر ميزنم.ولی مطمئنم دلم تنگ ميشه/به منم سر بزنيد و حتما حتمانظر بدين.

مريم

چه با احساس نوشته بودی ولی من ديگه به اين وضع عادت کردم انگار يه جورايی خودم هم حوصله ی بقيه رو ندارم...انگار بيشتر از هر وقت ديگه می خوام تنها باشم می خوام اين ترم آخر هم زودتر تموم بشه نمی دونم چرا اينطوری شدم...شايد دارم بزرگ ميشم

فرنی

مرده‌شوره این گذر زمان! یکی رو می‌بره، یکی رو می‌یاره، یکی رو محو می‌کنه، یکی دیگه رو پر رنگ... بخشای مختلف زندگی، همینطوری بیخودی، الکی می‌یاد، می‌گذره، بعد ما بعد شونصد سال می‌فهمیم که : چه حیف شدا... کاش فلان می‌شد، کاش هنوز فلانی بود... ولی عمرا! باید جهت به خود اومدنت بگی زهی خیال باطل... ولی جدی چقد بده... کاش می‌شد بفهمیم ثانیه‌هامونو، حسرت نخوریم بعدا! ولی خب اینام جز یه مشت حرف مفته که فقط حرفه شعار... کلا ماها آدم شعاریم دیگه، کاریمونم نمیشه کرد! همینیم که هستیم، خودمونم بخوایم، بازم همینیم که هستیم...