آرامش

تقریبا فراموش کرده بودم سکوت و آرامش چیه .

امشب خونه تنها بودم ، طرفای ساعت 9 بود که از پنجره یه نسیم خنک به صورتم خورد ، زدم بیرون .

خوبیِ اینجا اینه که اون ساعت خیلی خلوته ، پرنده پر نمی زد . چند لحظه فراموش کردم کجام . . . باد تو شاخه های درختها میپیچید ، بوی نم خاک دیوونم کرد . شروع کردم قدم زدن و آواز خوندن .

آهنگی که همیشه کارن با گیتار می زد و می خوندیم :

آسمون باز شد و افتاد ، یه ستاره مثل خورشید . . .

دیگه مال خودم نبودم ، بی هدف می گشتم . صدای باد مثل یه همراه باهام هم آواز شده بود.

ساعت 11:30 که برگشتم ، دیدم چقدر miscall دارم ! حتی یکی از بچه ها دم در خونه منتظر بود ، حالا بیا جواب بده که کجا بودی و چرا گوشیتو جواب نمی دادی . یعنی واقعاً اجازه ندارم 3 ساعت واسه خودم باشم ؟! از وقتی اومدم فقط تلفن جواب دادم و توضیح که بابا سالمم !

امشب هم به خیر گذشت ، امشب ثابت کردم که نباید مدت زیادی تنهام گذاشت ! اون از عصر که صدای ضبط رو تا آخر بلند کرده بودم ، اینم شب که بی خبر و بدون گوشی 3 ساعت غیب میشم !

/ 5 نظر / 8 بازدید
ميلان

سلام وبلاگ باحالی داری البته اسم وبلاگم از سرباز يونانيه وبا بت اين شايد افکارمون تو انتخاب اسم يکی باشه ولی به ظاهر مطالبمون فرق می کنه يه سری بزنی می گيری چی ميگم

ساناز(سرباز هخامنشی)

سلام مرسی که اومدی و نظر دادی منم هم خيلی دوست دارم عکس بذارم ولی متاسفانه هر کاری می کنم عکسام نمی ياد خيلی تلاش کردم ولی نشد و اينکه ميگی درشت بنويس من هم دوست دارم درشت بنويسم ولی جا نميشه مجبورم بعدم تاريخ دست من نيست که کم يا زيادش کنم ولی چشم حتمآ اين کارارو انجام ميدم در ضمن من يه تازه کارم متشکر از پيشنهاد شما بازم به ما سر بزنيد

فرنی

اینم از مزایای زندگی شهری که آدم عقده پیدا می‌کنه یه کم آرامش داشته باشه... کاش دنیا واسه هر کسی یه جای خلوت داشت با همین نسیمای خنک کا آدم هر وقت دلش خواست، بزنه بیرون... هر چند چون ما دختریم، از این یهویی بیرون زدنا و گم و گور شدنا محرومیم، مرده‌شوره دختر بودن تو این مملکت... حف نداریم وسط خیابون با خودمون خلوت کتیم، چون اینجا ایران است... تو هم بدتر از من دیوونه‌ای، یه روز کلن سیمات قاطی میشه و حالت خرابه، یه روز کارات رو هواس، یه روز حسابی خوشی...