شبرو !!

جای همه خالی جمعه رفتیم کوه به مقصد سیاه سنگ . البته اینبار یکم فرق داشت چون تازه ساعت 9 شب میدون سربند بودیم!

حرکت کردیم و جالب این بود که هرکی به ما میرسید میپرسید :

" شما شبرو هستید ؟ "

یه جوری که انگار مثلا داریم میریم شکار دایناسور !

خلاصه تو سکوت شب و زیر نور مهتاب کوه پیمایی رو هم تجربه کردم با اینکه هنوزم نور چراغ های این شهر شلوغ کوه رو روشن میکرد ، تاریکی دلچسبی بود و صدای آبشار که گه گاه به گوش میرسید ، منو دیوونه می کرد.به آهستگی پیش میرفتیم چون میخواستیم از کوهپیماییمون نهایت لذت رو ببریم.

ساعت 1 رسیدیم شیرپلا و برای شام 1 ساعت اونجا موندیم . ( پناهگاه ساعت 10 بسته میشه )

خلاصه 2 راه افتادیم و حدود 4 رسیدیم جانپناه امیری " با ارتفاع 3868 متر "

قرار شد شب ( صبح !! ) رو اونجا بمونیم. ساعت 8 که خواستیم بریم به سمت قله حال یکی از بچه بد شد و چاره ای جز بازگشت نبود . خیلی بده که با قله 1 ساعت فاصله داشته باشی و مجبور شی برگردی.

خلاصه آروم به سمت پایین اومدیم و ساعت ۵ بعد از ظهر شنبه پایین بودیم. واقعا تجربه شیرینی بود.

نتایج :

 

·        یادتون باشه وقتی دارین تو کوه میرقصین !! کسی ازتون فیلم نگیره !

 

·        با یک تن ِماهی و 2 لیتر آب ، میشه زنده موند ! قابل توجه کسانی که میان و با خودشون جوجه کباب میارن !!!!!

/ 5 نظر / 39 بازدید
maral

آقای کوهنورد لطف کن يه کمم از سختی های راحتون بگو که ملتو وسوسه نکنی شب برن کوه بعد وسط راه بمونن

الناز

فقط يه بار می تونی زندگی کنی پس سعی کن ازش لذت ببری. اين جمله رو امروز يه جا خوندم به نظرم قشنگ اومد می نویسمش تا تو هم بخونیش اگه دوستش نداشتی پاکش کن : زيباترين عکسها در اتاقهای تاريک ظاهر ميشن پس هر وقت تو قسمت تاریک زندگیت واقع شدی بدون که خدا قصد داره یه تصویر زیبا ازت بسازه.

الناز

راستی يادم رفت بگم اين عکسی که اينجا گذاشتی برای جادوگر سياه مناسب تره.

لادن

سلام وبلاگت خيلی قشنگه خوشحال ميشم پيشه منم بيای و وبلاگامون با هم همکاری داشته باشه

فرنی

این کوه ازت می‌گرفتن چه تفریحی داشتی تو ؟ :)) نود و نه درصد زندگیت ظاهرا تو کوه می‌گذره! بد نیستا، کلی هم خوبه! شبای کوه حسابی حال میده به آدم! حالا ببینم شما شبرو هستید؟ :)) ... معلومه کاملا که دلت جوجه کباب خواسته... حداقل خودتو لو نده دیگه ه ه ه! :))