امشب ِ من بی تو

امروز دوست کارن اومد و ما رو برد شهر بازی، همونجا که 1 سال قرار بود بریم و هر بار تو کار داشتی و نمیشد... رفتم بالاخره.

خونه که رسیدم، حال عجیبی داشتم، رفتم پایین.

نشستم سر ِ همون میزی که اولین بار اومدی پیشم نشستی، یکم موندم، بعد رفتم تو همون آلاچیقی که همیشه تا 3 صبح تو تاریکی میشستیم و حرف میزدیم، تو حرف میزدی و من با همون لبخند که همیشه میگفتی "هست تو هر شرایطی" گوش میدادم...همونجا که بهم گفتی کسری دوست ندارم سیگار بکشی و همون موقع "به خاطر تو" دیگه نکشیدم. همون جایی که اولین بار بوسیدمت و همونجا که آخرش عاشقت شدم.

نبودی.... نشستم و نبودی.... یه سیگار روشن کردم، با هر پک که سیگار می سوخت و خاطره هایی که باهات داشتم ُ می سوزوندم و خاکستر شد. سیگار و خاموش کردم و برگشتم، رسیدم به همون میزی که همیشه اون موقع ها پشتش میشستم و کار میکردم، همونجا که اولین بار بهم گفتی "دوستت دارم" و دویدی رفتی... یه سیگار، یه سری خاطره که باز هم خاکستر شد و باز هم تو نبودی. شاید تو اون لحظه یهو دلم خواست باشی و وقتی پاشدم، دیگه نخواست. من موندم و یه مشت خاطرۀ خاکستر شده روی زمین....

دوستی نوشته بود: - کوچکتر از اتم هم پیدا شد، زیباتر از تو هم هست... و احمق تر از من....

بالاخره تو هم خاکستر شدی...

/ 6 نظر / 13 بازدید
ali

سلام وبلاگ جالبی دارید

احسان

فقط سکوت مي کنم. يه سري حرفا براي نزدنه.

درنا

سلام اقا کسری خیلی خوشحالم کردی با اومدنت هر چی نگاه می کنم این دردی که از عشق تو سینه ادم می شینه انگار هرگز بیرون برو نیست هزار تا ادم میان میرن اما انگار هیشکی دیگه اون که رفته نمی شه. نمیدونم شایدم من اشتباه می کنم برات بهترین ها رو ارزو میکنم یاعلی

درنا

سلام اقا کسری خوبی/ امروز جشن تولد پرشین بلاگ بود یادت افتادم گفتم جات خالیه هر جا هستی خوش باشی به روز شدی ما رو هم خبر کن یاعلی

آرزو

...!