سردار سازندگی !

خوب بالاخره پس از کش و قوس های فراوان من برای مأموریت رفتم کرمان !من و ریس اینا و 5-6 تا مهندس از مپنا و مشانیر و سازمان برق و . . .  هواپیما با تدابیر شدید امنیتی پرواز کرد چون نصف آدمهای مهم ِ صنعت برق کشور رو حمل می کرد !!04.gifتازه اجازه ندادن ما تو همواپیما کنار هم باشیم میگفتن تعادل مغناطیسی به هم میخوره سیستم های مخابراتی از کار میفته10.gifخلاصه رسیدیم کرمان و رفتیم نیروگاه ، کار ِتست تابلو های 6.6 کیلو ولت شروع شد و همه چیز عادی و کسل کننده پیش میرفت .بعد از نهار همه تقریبا تو چرت بودن که نوبت استارت کردن پمپ های تغذیه شد : 3 ، 2 ، 1 و بوووووووووم ! یه صدای بلند و یه نور شدید . اون بنده خدایی که نزدیک تر بود از ترس سفید شده بود !

 4qsx3s.jpg

شل بودن یک پیچ باعث شد بین فیوز ها جرقه بزنه و باقی قضایا ، کلی جالب بود چون همچین اتفاقاتی کم پیش میاد.

روز دوم رفتیم ژنراتورهای اضطراری رو راه اندازی کردیم و در این فاصله من یواشکی از پست برق و ترانس 4 کیلو آمپر عکس گرفتم.

2qv49i9.jpg2a83shw.jpgدر کل خوش گذشت از اردوهای علمی دوران دبیرسان هم خیلی بهتر بود مخصوصا قسمت شب خوابیدن تو هتل !

/ 3 نظر / 23 بازدید

خوشحالم که تجربه هات انقدر مفیده

الناز

سلام هتل ندیده حس کردی چقدر دچار خود شیفتگی هستی همش تو وبت از خودت تعریف می کنیو فکر می کنی کارهای خیلی مهم و بزرگی انجام میدی . شایدم واقعا" انجام میدی اما اینقدر گفتنش... اسم پستتم آدمو یاد رفسنجانی میندازه. اه اه اه خوب دیگه نظری ندارم بای تاپست بعد[چشمک]

فرنی

کلی مرد کار شدیا!! ماموریت و اینا دیگه... بی خیال بابا! فکر کنم تو هم حسابی یخ کردی اون نور رو دیدی و بومب...! ماموریت و اردوهای مدرسه، تشبیه مزخرفی بود :)) !